RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

راهي به سوي کمال...

احسان به دشمن (جمعه 26/11/1386 ساعت 3:21 عصر)
احسان به دشمن



در شهر مدينه مردي گمنام و فرو مايه به سر مي برد که با امام کاظم (عليه السلام) دشمني شديد و کينه قلبي ديرينه اي داشت. حکومت وقت و ايادي او نيز وي را تحريک و از عمليات او پشتيباني مي نمودند و او را وا مي داشتند که هر کينه‏اي که در دل دارد، در حق خاندان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و نوادگان علي (عليه السلام) روا و اظهار دارد. اين مرد اصرار مي ورزيد که کينه‏ي ديرينه و زهرآگين خود را منحصرا بر دامان سرشناس‏ترين فرد خاندان علوي در زمان خود، يعني حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام)، بريزد.

کار بيدادگري اين فرومايه به جايي رسيد که چند تن از ياران امام موسي بن جعفر (عليه السلام) اجازت طلبيدند که با ريختن خون او دفتر اين حکايت ننگين را بشويند. آنان اصرار داشتند امام (عليه السلام) اجازه دهد تا با يک ضرب شمشير، کار اين فاجر خبيث را براي هميشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند. ولي امام (عليه السلام)، هرگاه که اين درخواست را از ياران خود مي‏شنيد، به شدت آنان را از اين انديشه باز مي داشت و مي فرمود: «من خود او را تنبيه خواهم کرد.»

روزي امام کاظم(عليه السلام) بي آنکه کسي را همراه خود بردارد، بر مرکب خويش سوار شد و از وضع آن مرد خبر گرفت. ياران گفتند که او در حومه مدينه در کشتزار خود مشغول کشاورزي است. امام(عليه السلام) به سوي مزرعه‏ او رفت و مرکب خود را از ميان گندمها عبور داد. آن مرد که از دور اين سوار بزرگوار را شناخته بود، فرياد کشيد: "چه ميکني؟ کجا مي‏آئي؟" امام (عليه السلام) بي آنکه به اين فريادها پاسخ گويد، همچنان پيش مي رفت تا به در کومه‏ او رسيد.

در اين هنگام از مرکب خود پياده شد و بر دشمن خود سلام گفت و با خنده و خوشروئي فرمود: "خوب، حالا بگو ببينم از اين بي‏احتياطي من مزرعه‏ شما چقدر خسارت ديد که اينقدر ناراحت شدي؟" مرد که هنوز اخمهايش باز نشده بود گفت: "صد سکه طلا". امام (عليه السلام) فرمود: " بگو ببينم از اين مزرعه چقدر اميد سود و بهره‏داري؟" مرد با لحن تند و تلخي گفت: "من که غيب نميدانم." امام (عليه السلام) فرمود:" من هم از غيب سئوال نکردم." مرد فکري کرد و گفت: "دويست سکه طلا."

در اين هنگام، امام کاظم (عليه السلام) کيسه‏اي از جيب خود بيرون آورد و به آن مرد داد که محتواي آن سيصد سکه‏ طلا بود و فرمود: "اين بهره‏اي که اميدوار بودي از مزرعه‏ات بدست آوري؛ مي‏بيني که مزرعه‏ي تو همچنان بحال خود باقي است و من اميدوارم که خداوند متعال اميد ترا از اين مزرعه باز آورد."

آن مرد که در برابر اين کرم و بخشش و در مقابل اين ماجرا متحير وبهت زده مانده بود، از جا برخاست و با خضوع و مذلت خود را به پاي آن بزرگوار افکند و ديگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (عليه السلام) بنگرد.

عصر آنروز که ياران امام موسي بن جعفر(عليه السلام) آن مرد را در مسجد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مدينه ديدند، اوي آن حضرت ميگفت: "خداوند آگاهتر و داناتر است که پيشوايي را به چه کسي واگذارد."

(برگرفته از کتاب " دور نمايي از زندگاني موسي بن جعفر(عليه السلام)"، تأليف:عقيقي بخشايي)


7 صفر، سالروز ولادت

اسوه حلم و بردباري و هفتمين پيشواي فلاح و رستگاري،

حضرت امام موسي ابن جعفر الکاظم (عليه السلام)

را به تمامي مسلمين جهان و به خصوص شما دوستان گرامي تبريک و تهنيت عرض مي‌کنم.

 


  • کلمات کليدي : ندارد
  • نويسنده: مريم سادات

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 0 بازديد
    بازديد ديروز: 5
    کل بازديدها: 5000 بازديد
  •   درباره من
  • راهي به سوي کمال...
    مريم سادات[58]
    من زخود هيچ ندارم که بدان فخر کنم هر چه دارم همه از آل محمد دارم
  •   لوگوي وبلاگ من
  • راهي به سوي کمال...
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من